
من هرگز جنایتی رو که مادرم در حق من کرد در حق پاره ی تنم نمی کنم.
من با عمل دردناکی به نام سقط فرزندم رو از ابتذال نجات دادم.
سرزنشم نکنید.من هم مثل همه ی مادر ها جانداری رو که با من نفس می کشید دوست داشتم و عاشقانه دوست داشتم.
این رو به تو می گم کودک نازنینم
من با تو بعد از مدت ها طعم عشق را دوباره چشیدم اما اینبار شیرین!من برای خوشبختی تو خودم را از لذت مادر بودن محروم کردم.
کودک شیرینم
من آرزوی بوسیدن دستان کوچکت را به گور می برم اما هرگز نمی گذارم دستان پاکت به گناه آلوده شود.
فرزند شیرینم
مرا سرزنش خواهند کرداما تو باور داشته باش که من هر شب تو را به سینه ام می فشارم و خالصانه ترین محبت هایم را نثارت می کنم و خاطره ی تو را هر چند کوتاه بود همیشه زنده نگاه خواهم داشت.
ای کاش اینان بدانند که چقدر برای یک مادر حتی اگر روسپی باشد از دست دادن موجود نازنینی مثل تو سخت است.اما شما را به خداهایتان قسم می دهم که نمک بر زخم مادری که شایستگی بزرگ کردن فرزندش را نداشت نپاشید.
" وای ...مردم!مادری فرزند کشت!
رحم بر چشمان گریانش کنید!
طفل من نوشیده زهری هولناک!
همتی!شاید که درمانش کنید"
پ.ن: لعنت بر تمام کسانی که من رو از لذت مادر بودن و طفلم رو از نوازش های من محروم کردن.هیچ وقت نفرینشون نکرده بودم اما ای کاش می فهمیدن چه حالی دارم ای کاش می فهمیدن.