تبليغاتX
روسپی بی گناه
در عشقبازی های بی حضور تو

با تپش های قلب یک پرنده ی کوچک

در پر ازدحام ترین گذرگاه اعصابم

به اوج می رسم!

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 به قلم روسپی بی گناه | لینک ثابت |

صدا کن مرا.

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبیست

که در انتهای حزن می روید.

پ.ن:سهراب رو دوست ندارم اما امروز ارتباط عجیبی با این شعر برقرار کردم.حسش کردم!

نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 به قلم روسپی بی گناه | لینک ثابت |

خسته ام

.

شکسته ام

.

دلتنگم

پ.ن:دلم می خواد ساکت باشم

 

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 به قلم روسپی بی گناه | لینک ثابت |